بقیع رفتگان
او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تا قبر او را در خاک جستجو کنید
آسمان نیلگون
تصویری از گونه نیلی و سیلی خورده اوست
و دریـــا
اشکی فرو افتاده از گونه اش
باور کنید آن شب علی (ع)
هیچ جا را به وسعت قلب خویش نیافت تا فاطمه را در آن جای دهد
فاطمه را در قلب علی جستجو کنید
اگر آنجا نیست ؟
پس چرا وقتی آسمان دل علی ابری می شود و شقشقه باریدن می گیرد
هر قطره اش
عطر فاطمه (س) میدهد
فاطمه ای عابدۀ بی همتا، چه شده است؟ چرا اینگونه گشته ای؟ ای فدای چشمان آسمانی از چه گریانی؟ نباشد علی که فاطمه را نگران بیند.
حرفی بگو، بیش از این ساقی را در انتظار میِ لعلت، بی تاب مگذار. لب باز کن ای دردانه!
باز طوفانی شده دریای دل موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت بر زمین نقشی ز ماتم میزند
باز جام دیده ها لبریز شد باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک حنجرم فریادها آغاز کرد
می نویسم شرح این غم نامه را داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست کرد حیران تیغه شمشیر را
گوئیا با آن همه بیگانگی آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی اشک آب و دیده ها پیمانه بود
تیغ ناپاکان برآمد از نیام خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین کآسمان تشنه را سیراب کرد
می شود خورشید را انکار کرد؟ زیر سم اسبها در خاک کرد؟
می شود آیا که نقش عشق را از درون سینه هامان پاک کرد؟
گر نشان عشق را گم کرده ایم در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت میرویم حق همینجا حق به روی نیزه هاست
گریه ها بر حال خود باید کنیم او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مرگباری کرده ایم ....او برای قرنها فریاد شد
بازهم در ماتم روی حسین باز هم در سوگ آن آلاله ایم
یادتان باشد حیات عشق را وامدار خون سرخ لاله ایم
اما چندتا عکس :



