مسجد، خانه خداست و سنگر مردم، و محل آموزش مسلمانان و سکوى عروج مؤمنین.
و انسان را از مفاسد و منکرات باز مىدارد و موجب قرب به خداست.
دلها را آرامش مىبخشد و روح را صفا مىدهد.
گذرگاه جاودانگى آخرت«اى ابوذر!دنیا، زندان مؤمن است و بهشت کافر.
مؤمن در دنیا، به حزن و اندوه، روزگار مىگذراند، و چرا نه؟ در صورتىکه در آخرت، به جهنّمى که انسانها واردش مىشوند، وعده داده شده، بهعلاوه در دنیا، مؤمن با گرفتاریها و ابتلائات رو به روست.
و در مقابل، چشمداشت پاداش از پروردگار دارد.
از اینرو، اندوه دائمىاش، تا رسیدن به راحت و کرامت ادامه دارد.
اى ابوذر!...خداوند به چیزى همچون «اندوه طولانى» عبادت نشده است...»قبلاً هم رسول، از «دنیا» گفته بود.
و از فرصتهایى که مىگذرد و ما در برابرش متعهدیمو از عمرى که نسبت به مصرف آن مسؤولیماینک، بار دیگر: دنیا به منزله زندانى براى مؤمن.
زندانى که باید از آن «آزاد» شد.
محبسى که باید از آن پرگشود و به سوى آفاق «ابدیت» پرواز کرد.
مؤمن، متعلّق به این دنیا نیست.
مرغ باغ ملکوت است، و دنیا، تنگنایى است که انسان مؤمن، به حالت «تکلیف» در آن بسر مىبرد.
در دنیا هم براى «عمل»، «خودآزمایى» و «امتحان» آمدهایم، نه براى خوشگذرانى، لذّتجویى، کامروایى و عیش و عشرت!...خوشى و عشرت مؤمن، براى آخرت است و در این دنیا، باید عمل کند، بکوشد بر خواستههاى نفس، مهار بزند، از هوسها و تمنّاها دل برکند، خود را محدود کند، قانون و شرع را بپذیرد، پاىبند مقررات باشد، «عبد» باشد...مىبینیم که در این صورت، دنیا براى مؤمن، محدود است، «زندان» است.
ولى کافر، که بىتعهد و بىحساب، بىتکلیف و بىمؤاخذه، عمل مىکند و شهوت مىراند و هوسبازى مىکند، دنیا برایش بهشت است، بهشت بىخیالى و بىدردى و بىتعهدى.
مؤمن، در این «محبس»، اندوهگین، متفکر و اندیشناک است، مىداند که چه راه سخت و دشوارى در پیش دارد و چه محاسبههاى دقیق و توقفگاههاى طولانى در انتظار اوست.
آیا اینگونه اندوهگین بودن (که به فکر آینده بودن است) عبادت نیست؟اندوه، نه بر خسارت مالى و زیانهاى جزئى و بدهکاریها و مرگ و میرها و غربت و دورى از عزیزان، بلکه بر تباه شدن فرصتها و نزدیک شدن اجل، بر سپرى شدن عمر و حساب دقیق قیامت و وعده و وعیدهاى الهى، بر خسرانهاى بزرگ حیاتى!...دل، باید به حزن سرنوشت شوم، محزون شود.
اندوه سازندهآنچه گفته شد، غمى سازنده و اندوهى کارساز بود.
به فکر سوخت و سازهاى انسانى بودن و در اندیشه ضایعات جبرانناپذیر، دلى غمبار داشتن، گریه بر «حبط اعمال»، غصه بر «تباهى عمر»، اندوه بر هدر رفتن نشاط و نیروى جوانى...ترسم از زلزله و طوفان نیستآنچه مىافزاید،ترس و اندوه مرا،ریزش کنگره «ارزش»هاست.
لرزش پایگه «انسان» است.
غربت روح خداگونه انسان، در عصرظلمت زاویه این دلهاست.
باز، ادامه کلام نبوى «ص»:«اى ابوذر!...هر که بتواند بگرید، پس بگرید.
و اگر نتواند، قلبش را اندوهناک سازد و خود را به گریه بزند.
دلهاى سنگى، از خداوند دورند ولى نمىدانند.
اى ابوذر!... خداوند مىگوید:من بر بندهام دو «ترس» را با هم جمع نمىکنم و نیز دو «امنیت» را.
اگر کسى در دنیا از من ایمن باشد، در آخرت هراسناک خواهد بود.
و اگر در دنیا خوف و خشیت داشت، در آن دنیا، در قیامت، او را ایمن خواهم کرد.
وقتى در آخرت، گناهان افراد بر آنان عرضه شود، بعضى مىگویند: ما خائف و هراسناک بودیم.
آنگاه بخشوده شوند؟...»غرور، آفت نیکىعمل را با چه باید ارزیابى کرد؟کار نیک، گاهى غرورآور است، پس زیان مىرساند.
گناه کوچک، گاهى خوفآور است، پس زمینه نجات مىشود.
کلام رسول خدا «ص» چنین است:«اى ابوذر!...گاهى کسى «حسنه»اى انجام مىدهد و با تکیه بر آن، زشتیهایى را مرتکب مىشود.
و گاهى «سیّئه»اى مرتکب مىشود، ولى بهخاطر ترس از خدا و خوفِ عقاب، در قیامت ایمن به صحنه مىآید...»آرى... گاهى گناه، به بهشت مىبرد، و طاعت، به آتش! و این عجیب نیست...بهتر است از زبان حبیب خدا، محمد «ص» بشنویم:«اى ابوذر!...گاهى بندهاى گناه مىکند.
ولى به سبب همان، اهل بهشت مىشود.
پرسیدم (سئوال کننده: ابوذر)چگونه، اى پیامبر؟فرمود: این گناه، همیشه «نصب العین» اوست و همواره از آن «توبه» مىکند و به خداوند پناه مىبرد،... تا آنکه به بهشت درآید...»«اى ابوذر!...زیرک، کسى است که براى پس از مرگ، عمل کند و عاجز و ناتوان کسى است که با پیروى از هواى نفس و خواهشهاى دل و آرزوهاى دور و دراز، عقب بماند...»زهد از دیدگاه محمّد «ص»دعوت رسول خدا«ص» به زهد، دعوت به حریّت و آزادگى و وارستگى است.
اگر دنیا را هم نکوهش مىکند، در همین رابطه است.
ثروت، شریف است، ولى تا وقتى که انسان را به غرور و استکبار و تباهى نکشد.
مال، نعمت خداوند است; اما تا آنگاه که طناب دست و پا نگردد و حرص، انسان را از انفاق و صدقه و ایثار، باز ندارد و خصلتهاى قارونى را در وجود انسان نرویاند.
دنیا خوب است; ولى تا آنجا که بار دوش انسان در حرکت به سوى خدا نگردد.
بلکه ره توشه صراطِ کمال شود.
همچنان کلام پیامبر در این وادى سیر مىکند.
آن هم با عبد خالص و وارستهاى چون «ابوذر غفارى» که عشق خدا و حق، در دلش جا گرفته و از «بردگى دنیا» به «بندگى خدا» رسیده است.
ابوذر مىگوید: پرسیدم:یا رسول اللّه! زاهدترین مردم کیست؟ فرمود:«آنکس که گور و پوسیدگى بدن در قبر را فراموش نکند!آرایشهاى اضافى دنیا را واگذارد و رها کند،آنچه را مىماند و «باقى» است، بر آنچه ناپایدار و «فانى» است، برگزیند،و فردا را از روزها و عمر خویش به حساب نیاورد (دل به آینده نبندد) و خود را در زمره مردگان بشمارد.
اى ابوذر!...خداوند، نسبت به ثروتاندوزى به من وحى نکرده است.
ولى نسبت به تسبیح خدا و سجود و عبادت، فرمانم داده است.
و دستور داده که: خدا را تا حدى و زمانى عبادت کن، که به یقین برسى!»باز هم دنیادنیا، مار خوشخط و خالى است که عدهاى، مفتون ظاهر فریبنده آن شده، از سموم کشندهاش (براى کسى که اسیر آن باشد) غافلند.
پیامبر «ص» درس مىدهد.
او رسول آزادى است و وارستگى مىآموزد و دنیایى را که پاىبند و دست و پاگیر انسان از «طیران آدمیّت» باشد، نکوهش مىکند.
دنیا اگر «وسیله» رشد شود، خوب است و اگر «مانع» کمال گردد، زشت است.
دنیا، تیغ دو دمى است که خوبى و بدى آن، بستگى به چگونگى استفاده از آن دارد.
پیامبر «ص» خسران انسان را در سایه اسارت دنیا مىداند و هشدار مىدهد.
بشنویم از زبان حقگویش:«اى ابوذر!...سوگند به آنکه جان محمّد «ص» در دست اوست اگر دنیا به اندازه بال مگس یا پشهاى ارزش نزد خداوند داشت، حتّى یک جرعه آن را هم به «کافر» نمىداد.
اى ابوذر!...خداوند به برادرم عیسى «ع» وحى کرد که:اى عیسى! دنیا را دوست مدار، که من دوستش ندارم.
من آخرت را دوست دارم، که خانه «بازگشت» است.
اى ابوذر!...جبریل امین، تمام گنجینههاى دنیا را سوار بر مرکبى زیبا پیش من آورد و گفت: اى محمّد «ص»! این گنجینهها از تو، در عین حال، نصیب و بهره تو نزد خدا کم نمىشود.
گفتم: دوستم، جبرئیل! مرا نیازى نیست.
اگر سیر باشم، سپاس خدا مىگویم.
و اگر گرسنه باشم، از خدا مىطلبم...»این نظر پیامبر نسبت به دنیاست.
گرچه تمام دنیا از آن او و مسخر براى آن حضرت بود و حتى رسول خدا «ص» در این دنیا حکومت تشکیل داد و فرمان راند، لیک همه اینها براى خدا بود، نه خود دنیا.
پیامبر، با دنیازدگى و مجذوب مظاهر فریباى زندگى دنیوى شدن مقابله مىکند.
او مىخواهد پیروان را از «اسارت» دنیا برهاند.
تا «دنیا» براى انسان، بت نشود و حیات مادى، اصالت پیدا نکند.
آزادگى در سایه زهدپیامبر خاتم، که براى امت خویش، دلسوز و مهربان و مربى و معلم است، مىخواهد پیروان خود را به رستگارى برساند.
از این رو، بینش آنان را درباره دنیا چنان تصحیح و ترسیم مىکند که دنیا، مانع رسیدن به «فلاح» و کوشیدن در راه «آخرت» نگردد.
این، همان «زهد» است.
زهد، وارستگى و آزادگى است.
رسول خدا«ص» نیز زهد را ملاک قرار مىدهد و آن را نشانه خیر و نیکى خدا در حق انسان مىداند و مىفرماید:«اى ابوذر!...هرگاه خداوند، نیت و اراده نیکى درباره بندهاى کند، او را به این سه خصلت آراسته مىکند:در دین، دانایش مىکند،در دنیا، زاهدش مىسازد،و نسبت به عیوب خویش، بصیرت و بینایىاش مىدهد.
اى ابوذر!...هیچ کس در دنیا زهد نمىورزد، مگر آنکه خداوند، حکمت را در قلبش مىرویاند و گفتار حکیمانه را بر زبانش جارى مىسازد و او را به عیوب دنیا و به درد و درمان آن آگاه مىکند و از این دنیا به سوى «دارالسلام»، به سلامت عبورش مىدهد!...»اى ابوذر!...«اگر برادرى را دیدى که در دنیا زهد مىورزد، به سخنش گوش فرا ده، چرا که به او حکمت تلقین مىشود...»ساده زیستىروحیه اشرافیگرى و تجملپرستى، مورد نکوهش رسول خدا «ص» است و زندگى آمیخته به زرق و برق، کبر و غرور و غفلت مىآورد.
پیامبر، در بیان شیوه مردمى و پرهیز از عجب و غرور و دعوت به تواضع و خاکسارى مىفرماید:«اى ابوذر!...من لباس خشن مىپوشم!پس از غذا، انگشتانم را مىلیسم،و بر مرکب بدون زین سوار مىشوم (نمونههاى رفتار دور از کبر)هرکس از سنّت من اعراض کند، از من نیست.
اى ابوذر!...مال دوستى و برترىطلبى، نسبت به دین انسان، از دو گرگ درندهاى که به گلهاى افتاده و مشغول دریدن باشند.
خطرناکتر است!...»ابوذر مىگوید: پرسیدم: اى رسول خدا!آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت مىروند؟فرمود: نه! ولى تهیدستان مسلمان، بر دیگران براى ورود به بهشت، پیشى مىگیرند.
نگهبانان بهشت به آنان مىگویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگى شود.
مىگویند: حسابِ چه؟ به خدا سوگند، ما نه مالک چیزى بودیم که ستم یا داد کنیم، و نه چیزى به ما واگذار شده بود که سخت بگیریم یا گشایش دهیم و دست دل باز باشیم.
امّا، ما پروردگار خویش را عبادت کردیم، تا آنکه ما را فرا خواند، و ما اجابت نمودیم...«اى ابوذر!...دنیا، دلها و بدنها را مشغول مىسازد.
خداوند نیز، از آنچه نعمتهاى حلال در اختیار ما نهاده، سؤال خواهد کرد، تا چه رسد به حرامها!...»آرى... ساده زیستى، نوعى سبکبارى است و علایق بیشتر و گردآورى مال و وسایل بیش از ضرورت، پاسخگویى فرداى ما را در دادگاه عدل، دشوارتر مىسازد.
پس، خوشا آنان که سبکبار و سبکبالند.
پروازشان آسانتر و کوچشان بىدردسرتر است.
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبودزهر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است.
دنیاى کفاف یاوبال؟«اى ابوذر!...من از خداى متعال خواستهام که رزق و روزى دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند.
اى ابوذر!خوشا به حال آنان که به دنیا بىرغبتاند و به آخرت شیفته و مشتاق! آنان که زمین خدا را مسند خویش مىدانند و خاک را بستر، و آب آن را عطر! آنان که «قرآن» و «دعا» را شعار و دثار (جامه زیرى و رویین) قرار مىدهند و دنیا را به نحوى سپرى مىکنند.
اى ابوذر...کِشت آخرت، «عمل صالح» است و کشت دنیا، مال و اولاد...»آرى... دنیاى کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است; ولى ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگى، چرا که انسان را به خود مشغول مىسازد و دلبستگیها را مىافزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز مىدارد.
براى کسى که «هدف» را آخرت بداند، کمى ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش مىیابد و ابزار «تعلّق»، کمتر مىشود.
زندگى گسترده و مال انبوه، هم در دنیا مشکلات دارد، هم در آخرت ، حسابرسى دقیقتر و طولانىترى خواهد داشت.
رسول خدا «ص» چگونه مىزیست و از متاع زندگى و دنیا چه داشت؟ وقتى دیده از جهان فروبست، به عنوان «میراث» چه باقى گذاشت؟سادهزیستى آن حضرت، سرمشق پیروان اوست.
دلهاى روشنوقتى دل، روشن باشد، «دیدنى»ها را خوب مىبیند و درک مىکند.
اما دلهاى تاریک، به روى حقایق هستى بسته است و در ظلمتى وحشتزا به سر مىبرد.
پیامبر رحمت، به ابوذر غفارى، دراینباره مىفرماید:«اى ابوذر...وقتى «نور»، به قلبى وارد شود، آن دل وسیع و گشاده مىشود.»پرسیدم: اى رسول خدا «ص»، نشانه آن چیست؟فرمود:«روى آوردن به سراى جاودانگىدورى گزیدن از سراى غرورو آمادگى براى مرگ، پیش از فرا رسیدنش...»دلهاى تیره و غافل، در برابر مرگ، غافلگیر مىشوند، چرا که آماده مواجهه با آن نیستند.
از این رو، از آن گریزانند و هراسان!امّا دلهاى روشن، که مسیر آینده زندگى و حیات مستمر خویش را، متصل به آخرت مىدانند، مرگ را کلید گشایش آن در مىشمارند و پیش از رسیدن مرگ، چشم انتظار آمدنش هستند.
از این رو، دل به این خانه موقتى نمىبندند که دل کندن از آن هم دشوار شود، بلکه امیدشان به سراى ابدى آخرت است و براى آنجا رهتوشه برمىگیرند و آماده مىشوند.
دلهاى خائفدلى که کانون خوف و خشیت از خدا باشد.
ارزشمند و مقدّس است.
گوهرى است نایاب و گرانبها و ستودنى! امّا، همه ارزش و اعتبار آن، به خلوص در خشیت و بىریایى در خوف است.
پیامبر خدا «ص» در حفظ و ارزش چنین دلى، به ابوذر رهنمود مىدهد:«اى ابوذر...از خدا پروا کن، و به مردم نشان مده که از خداوند، خشیت و خوف دارى که تو را اکرام کنند و بزرگ بدارند، در حالى که دلت به فجور گرفتار است (نفاق در «بود» و «نمود»!)اى ابوذر...در هر چیزى، نیّت صالح داشته باش، حتى در خوابیدن و خوردن!»یعنى حتى مادّىترین چیزها و کارها را (همچون خور و خواب) مىتوان بانیّت و انگیزه الهى، تبدیل به عبادت و معنویت کرد.
آنکه نمازش ریایى است، بىارزش مىشود و آنکه طعامش براى خداست، ارزش مىیابد.
و این، تأثیر شگفت و دگرگون ساز نیّت در اعمال است.
«اىابوذر!...عظمت خداوند در دل و جانت باید بزرگ باشد و او را به عظمت یاد کنى...اى ابوذر... خداوند را فرشتگانى است که از خوف خدا همواره در حال «قیام»اند و تا روز رستاخیز بزرگ، یک لحظه هم سربلند نمىکنند، ذکر همگىشان این است که «سبحانک و بحمدک...» خدایا! تو پاک، و منزهى، تو را آنگونه که شایستهاى، عبادت نکردهایم...اى ابوذر...یک مؤمن اگر به اندازه هفتاد پیامبر هم عمل و عبادت داشته باشد، از هول و هراس قیامت آن را کوچک و کم مىشمارد.
روز قیامت، چنان هولانگیز و وحشتناک است که فرشتگان و رسولان به زانو درمىآیند حتّى پیامبر بزرگى همچون ابراهیم، اسحاق را فراموش کرده، مىگوید: خدایا! من ابراهیم، خلیل توام! مرا از یاد مبر!...»دل خائف، که میان بیم و امید به سر مىبرد، ارزش والایى دارد و سرمایه «مؤمن» است و در سایه همین خوف و خشیت است که انسان از غرور عبادت مىرهد و تضرّع و نیایش و نیاز به درگاه پروردگار پیدا مىکند.
عبرت از مرگمرگ، قویترین دلاوران و داناترین فرزانگان را به زانو درآورده است.
شترى است که در خانه همهکس مىخوابد.
سرنوشت حتمى همه انسانهاست و هرکس دیر یا زود، در کام آن فرو خواهد رفت.
از این رو، نباید چون غافلان بیخبر، بىاعتنا از کنار آن گذشت.
وقتى جنازها به گورستان برده مىشود، نمایشى است از حقیقتى بزرگ و حتمى که در انتظار ما نیز مىباشد.
پیامبر اسلام «ص» چنین تعلیم مىدهد:«اى ابوذر...هنگام بردن جنازهها، هنگام نبرد و هنگام تلاوت قرآن، صدایت را پایین بیاور (و داد و فریاد راه مینداز).
اى ابوذر!... وقتى در پى جنازهاى راه مىافتى، عقل خود را در آن حال به کار بگیر، بیندیش و خشوع داشته باش و بدان که تو هم به آن خواهى پیوست!اى ابوذر!هرچیزى که فاسد شود، نمک دواى آن است، اگر نمک فاسد شود، درمانى ندارد.
(هرچه بگندد نمکش مىزنندواى به روزى که بگنند نمک)اى ابوذر!دو رکعت، بطور معمول و متعارف، امّا از روى تفکر وآگاهانه، بهتر است از یک شب، شبزندهدارى با دلى که غافل و بىتوجّه است...»تلخى حقحق گفتن، حق شنیدن، حق پذیرفتن، همه و همه سنگین است و تلخ، چرا که گاهى با خواستههاى انسان و امیال نفسانى در تعارض است.
ولى پذیرفتن «حق تلخ»، انسان را به کمال مىرساند و زیر بار نرفتن، دل راتباه مىسازد.
پیامبر «ص» در این زمینه مىفرماید:«اى ابوذر!...«حق»، سنگین و تلخ است.
«باطل»، سبک و شیرین است.
و چه بسا شهوت یک ساعت، که موجب اندوه طولانى مىگردد.»انتقاد بجایى که از تو مىکنند، کلمه حقى است که پذیرفتن آن شهامت مىخواهد.
بیان سخن حق در پیش روى یک خودکامه، جهادى است بزرگ، که شجاعت مىطلبد.
در یک قضاوت و داورى نیز، اگر رأى داور و حکم قاضى براساس «حق» بود، ولى مخالف رأى و پسند و خواسته دل ما، آن حق را (که در واقع شیرین است) تلخ خواهیم یافت و تحمل آن را سنگین و فوق طاعت خواهیم دید.
کلام نبوى، در صدد آن است که به ابوذر، این زمینه و استعدادتحمل را عطا کند که نه از گفتن حق بهراسد، نه از شنیدن حق بگریزد و نه از تحمّل حق، شانه خالى کند.
محاسبه نفس«اىابوذر!...پیش از آنکه به حساب تو برسند، خود به حسابت برس،که این کار، حسابرسى تو را در فردا، آسان خواهد کرد.
و پیش از آنکه تو را وزن کنند، خودت را بیازماى و بسنج.
و براى آن عرضه بزرگ (در قیامت) آماده باش!روزى که به خداوند عرضه مىشوى و هیچ چیز نهان تو از خداوند پنهان نیست.
اىابوذر!...از خداوند شرم کن.
سوگند به آنکه جانم در دست اوست، من همواره وقتى براى «تخلّى» بیرون مىروم از شرم دو فرشتهاى که همراه منند، چیزى بر سر مىافکنم...اى ابوذر!...آیا مىخواهى وارد بهشت شوى؟ (گفتم: آرى فدایت شوم! فرمود:)آرزوهایت را کوتاه کن و مرگ را نصبالعین خویش قرار بده و از خداوند، بهنحو شایسته شرم کن.
شرماز خدا آن است که گورستان و گورها و پوسیدگى بدنها را فراموش نکنى، شکم و اندرونش را حفظ کنى، سر و اندیشههایش را حفظ کنى.
هرکسى که کرامت و بزرگوارى آخرت را بخواهد، باید زینتهاى دنیوى را رها کند.
هرگاه چنین شدى، بحق، به «ولایت الله» رسیدهاى...»آبشارى است از کلمات حکمتبار و سراسر موعظه و پند و آموزش.
البته براى دلهاى حق نیوش و عبرتپذیر.
محاسبه نفس، مهمترین برنامه خودسازى و کنترل خویش از تباهىهاست.
و آنکه به حساب خود نرسد، باخته است.
شلیک بىخشابدعوت دیگران به حق و معروف، وقتى مؤثر است که دعوتکننده، خود اهل عمل باشد.
به قول معروف: سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند!عالمان بىعمل، درختان بىثمرند و داعیان و مبلغّان و سخنورانى که به گفتهها و دعوتهاى خویش، پایبند نیستند، هرگز در دل دیگران تأثیر نمىگذارند.
دعوتى که فقط از زبان برمىخیزد (نه از دل و عمل) تنها به گوش طرف مىرسد (نه بر دل و جان).
آموزش نبوى «ص» در این زمینه چنین است:«اىابوذر!...مَثَل کسى که بدون «عمل»، دعوت مىکند، همچون کسى است که بدون «زه»، کمان مىکشد و تیر مىاندازد.»کمى دقت در اینباره ضرورى است.
آنچه عامل حرکت تیر به جلوست، فشارى است که با کشیدن زه کمان، بر تیر وارد مىشود و آن را به جلو پرتاب مىکند.
هرچه زور بیشتر باشد و کمان و زه، به قوّت کشیده شود، تیر بیشتر جلو مىرود.
امّا کمانِ بىزه چطور؟ روشن است که تیر، در همان جا، جلوى تیرانداز مىافتد و پیشروى ندارد.
در مثال جدید نیز مىتوان گفت:هرچه چاشنى یک گلوله بیشتر باشد، شدت انفجار واشتعال قوىتر است و «بُرد» گلوله هم، بیشتر.
سخن و دعوت، همچون تیر و گلوله است.
«عمل» به مثابه خرج و چاشنى و انرژى متراکم براى پیش بردن تیر و گلوله است.
آنکه بى عمل، اقدام به «دعوت» مىکند، دعوت و کلامش بىتأثیر است.
بشنویم این شعر را که:تیر سخنت به آب شلیک مکن.
بیهوده و بىحساب شلیک مکن.
حرف و عمل تو، چون ««سلاح» است و «خشاب» هشدار که بى خشاب، شلیک مکن.
«اى ابوذر!...خداوند، با «اصلاح» یک بنده مومن، فرزندان و نوادگان و خانواده او و اطرافش را هم اصلاح مىکند.»مایه فخر خداوند«اى ابوذر!...خداوند به سه نفر بر فرشتگانش مباهات مىکند و مىبالد:اوّل: مردى که در بیان خشک، به تنهایى اذان و اقامه مىگوید، سپس به نماز مىایستد.
خداوند به فرشتگان مىگوید:به بنده من بنگرید! نماز مىخواند، در حالى که جز من کسى او را نمىبیند.
هفتاد هزار فرشته فرود مىآیند و پشت سر او به نماز ایستاده، تا فرداى آن روز، برایش استغفار مىکنند.
دوّم: مردى که نیمه شب از خواب برمىخیزد و در تنهایى به نماز مىایستد و به سجده مىافتد و در حال سجده، خوابش مىبرد.
خداوند به فرشتگان مىگوید: به بندهام بنگرید; روحش نزد من است ولى جسدش در حال سجده است.
«سوّم»: مردى که همراه جمعى مبارز و رزمنده است.
در میدان نبرد، همراهانش مىگریزند; اما او یک تنه مىایستد و مىجنگد، تا به شهادت برسد...»راستى که چنین کسان، شایسته مباهات خداوندند.
آنان که در میان غافلان، بیدارند و هشیار!در میان فراریان گریزان، مقاومند و نستوه.
آنان که از شوق مناجات و عشق به خدا، شبها از بستر کناره مىگیرند و اهل ذکر و سجودند.
رابطهشان باخدا، همیشگى و همه جایى است.
در تنهایى و خلوت هم خدا را از یاد نمىبرند و با یاد او، مأنوس و دلخوش و دلگرمند.
زمینهاى شاهدهمه هستى، آیات خداوند است.
به اذن خدا، ذرّات جهان مىتوانند از شعور برخوردار شوند و بر نیک و بد انسانها گواهى دهند.
سرزمینى که گناهى در آن انجام گرفته و مکانى که کار شایسته در آن شده است، همه و همه، شاهد اعمال انسانند و در روز داورى نیز، به گواهى خواهند آمد.
«اى ابوذر!...هیچ کس نیست که در قطعه زمینى، پیشانى بر خاک سجود بگذارد; مگر آنکه آن زمین، روز قیامت به نفع او گواهى مىدهد.
هیچ منزل و مأوایى نیست که جمعى در آن فرود آیند; مگر آنکه آن منزلگاه، آنان را لعن مىکند یا برآنان درود مىفرستد (به تناسب عملشان در آنجا....
)اى ابوذر!...هیچ صبح و شبى نیست و هیچ قطعه زمینى نیست; مگر اینکه به همسایگانش ندا مىدهد:آیا کسى بر تو گذشت که خدا را یاد کند؟آیا کسى از تو عبور کرد که در سجود براى خدا، پیشانى بر تو نهد؟برخى گویند: آرى.
بعضى گویند: نه! سرزمینى که جواب مثبت دهد، احساس فراخى وانبساط مىکند و خود را از زمین مجاور، برتر مىبیند...»اگر انسان، در هر جا که هست، توجه داشته باشد که روزى زمین و زمان، فضا و محیط، به نفع یا ضرر او شهادت خواهند داد، حال و وضع دیگرى خواهد داشت.
این احساس، مانع بسیارى از خطاها و گناهان مىشود.
«اى ابوذر!...وقتى مؤمنى از دنیا مىرود، زمین چهل روز بر او مىگرید».
آرى... در احساس مکتبى اهل ایمان، تمام کائنات، از شعور خاصّ خود برخوردارند.
همه آنچه در زمین و آسمانند، تسبیحگوى ذات پاک الهىاند، هرچند ما زبان تسبیحگویشان را نفهمیم.
تسبیح گوى او نه بنىآدمند و بسهر بلبلى که زمزمه بر شاخسار کرد.
سرمایه جوانىرسول خدا «ص» در توجه دادن به سرمایه جوانى و سود بردن از نقد حیات و همنشینى با نیکان فرمود:«اى ابوذر!...هیچ جوانى نیست که از دنیا بگذرد و جوانى خود را در راه طاعت خدا سپرى کند، جز آنکه خداوند، پاداش هفتاد و دو «صدّیق» به او بدهد.
اى ابوذر!...ذاکر در میان غافلان، همچون رزمنده در میان فراریان است.
اى ابوذر!...همنشین خوب، بهتر از تنهایى است و تنهایى بهتر از همنشین بد.
نیک گفتن بهتر از سکوت است و سکوت، بهتر از بدگویى.
اى ابوذر!...جز با مؤمن همنشینى مکن و طعامت را جز اهل تقوا نخورد! طعام خود را به کسى بخوران که بهخاطر خدا دوستش مىدارى و از طعام کسى بخور که نسبت به تو محبت خدایى دارد.»مراقبت زبان و بیانگفتار، یا خلق آزار است یا محبتآور