معلم عقد

مطالب

معلم عقد

مطالب

جلو گیری از فراموش کردن پسورد ویندوز

                             جلو گیری از فراموش کردن پسورد ویندوز

 

با این کار شما در واقع یک نسخه پشتیبان (backup) از پسوردتان تهیه می کنید . برای این کار شما به یک دیسک خام ( بهتر است فرمت شده باشد ) احتیاج دارید . مراحل زیر را انجام دهید :

Control Panel > User Account

حالا بر روی کار بری که می خواهید از پسوردش backupبگیرید . با این کار شما وارد صفحه تنظیمات مربوط به آن کار بر خواهید داشت . در قسمت بالا سمت چپ و در زیر بخش Related Tasksروی گزینه دوم یعنیforgotten passwotd Prevent a کلیک کنید . با این کار یک پنجره جدید باز می شود . در صفحه اول بر روی گزینهNext کلیک کنید . در صفحه دوم از شما می خواهد که یک دیسک خالی وارد فلاپی درایو کنید . این کار را انجام دهید و برای ادامه کار بر رویNextکلیک کنید . حال از شما می خواهد که پسورد جاری خود را وارد کنید . پس از انجام این کار دوباره بر رویNextکلیک کنید . منتظر بمانید تا ساخته شود . پس از ساخته شدن دکمهNextفعال می شود . بر روی آن کلیک کنید . در مرحله آخر که موفقیت آمیز بودن این مراحل را نشان می دهد بر رویFinishکلیک کنید .

الگو گرفتن از الگو (۲)

مسجد، خانه خداست و سنگر مردم، و محل آموزش مسلمانان و سکوى عروج مؤمنین.
و انسان را از مفاسد و منکرات باز مىدارد و موجب قرب به خداست.
دلها را آرامش مىبخشد و روح را صفا مىدهد.
گذرگاه جاودانگى آخرت«اى ابوذر!دنیا، زندان مؤمن است و بهشت کافر.
مؤمن در دنیا، به حزن و اندوه، روزگار مىگذراند، و چرا نه؟ در صورتىکه در آخرت، به جهنّمى که انسانها واردش مىشوند، وعده داده شده، بهعلاوه در دنیا، مؤمن با گرفتاریها و ابتلائات رو به روست.
و در مقابل، چشمداشت پاداش از پروردگار دارد.
از اینرو، اندوه دائمىاش، تا رسیدن به راحت و کرامت ادامه دارد.
اى ابوذر!...خداوند به چیزى همچون «اندوه طولانى» عبادت نشده است...»قبلاً هم رسول، از «دنیا» گفته بود.
و از فرصتهایى که مىگذرد و ما در برابرش متعهدیمو از عمرى که نسبت به مصرف آن مسؤولیماینک، بار دیگر: دنیا به منزله زندانى براى مؤمن.
زندانى که باید از آن «آزاد» شد.
محبسى که باید از آن پرگشود و به سوى آفاق «ابدیت» پرواز کرد.
مؤمن، متعلّق به این دنیا نیست.
مرغ باغ ملکوت است، و دنیا، تنگنایى است که انسان مؤمن، به حالت «تکلیف» در آن بسر مىبرد.
در دنیا هم براى «عمل»، «خودآزمایى» و «امتحان» آمدهایم، نه براى خوشگذرانى، لذّتجویى، کامروایى و عیش و عشرت!...خوشى و عشرت مؤمن، براى آخرت است و در این دنیا، باید عمل کند، بکوشد بر خواستههاى نفس، مهار بزند، از هوسها و تمنّاها دل برکند، خود را محدود کند، قانون و شرع را بپذیرد، پاىبند مقررات باشد، «عبد» باشد...مىبینیم که در این صورت، دنیا براى مؤمن، محدود است، «زندان» است.
ولى کافر، که بىتعهد و بىحساب، بىتکلیف و بىمؤاخذه، عمل مىکند و شهوت مىراند و هوسبازى مىکند، دنیا برایش بهشت است، بهشت بىخیالى و بىدردى و بىتعهدى.
مؤمن، در این «محبس»، اندوهگین، متفکر و اندیشناک است، مىداند که چه راه سخت و دشوارى در پیش دارد و چه محاسبههاى دقیق و توقفگاههاى طولانى در انتظار اوست.
آیا اینگونه اندوهگین بودن (که به فکر آینده بودن است) عبادت نیست؟اندوه، نه بر خسارت مالى و زیانهاى جزئى و بدهکاریها و مرگ و میرها و غربت و دورى از عزیزان، بلکه بر تباه شدن فرصتها و نزدیک شدن اجل، بر سپرى شدن عمر و حساب دقیق قیامت و وعده و وعیدهاى الهى، بر خسرانهاى بزرگ حیاتى!...دل، باید به حزن سرنوشت شوم، محزون شود.
اندوه سازندهآنچه گفته شد، غمى سازنده و اندوهى کارساز بود.
به فکر سوخت و سازهاى انسانى بودن و در اندیشه ضایعات جبرانناپذیر، دلى غمبار داشتن، گریه بر «حبط اعمال»، غصه بر «تباهى عمر»، اندوه بر هدر رفتن نشاط و نیروى جوانى...ترسم از زلزله و طوفان نیستآنچه مىافزاید،ترس و اندوه مرا،ریزش کنگره «ارزش»هاست.
لرزش پایگه «انسان» است.
غربت روح خداگونه انسان، در عصرظلمت زاویه این دلهاست.
باز، ادامه کلام نبوى «ص»:«اى ابوذر!...هر که بتواند بگرید، پس بگرید.
و اگر نتواند، قلبش را اندوهناک سازد و خود را به گریه بزند.
دلهاى سنگى، از خداوند دورند ولى نمىدانند.
اى ابوذر!... خداوند مىگوید:من بر بندهام دو «ترس» را با هم جمع نمىکنم و نیز دو «امنیت» را.
اگر کسى در دنیا از من ایمن باشد، در آخرت هراسناک خواهد بود.
و اگر در دنیا خوف و خشیت داشت، در آن دنیا، در قیامت، او را ایمن خواهم کرد.
وقتى در آخرت، گناهان افراد بر آنان عرضه شود، بعضى مىگویند: ما خائف و هراسناک بودیم.
آنگاه بخشوده شوند؟...»غرور، آفت نیکىعمل را با چه باید ارزیابى کرد؟کار نیک، گاهى غرورآور است، پس زیان مىرساند.
گناه کوچک، گاهى خوفآور است، پس زمینه نجات مىشود.
کلام رسول خدا «ص» چنین است:«اى ابوذر!...گاهى کسى «حسنه»اى انجام مىدهد و با تکیه بر آن، زشتیهایى را مرتکب مىشود.
و گاهى «سیّئه»اى مرتکب مىشود، ولى بهخاطر ترس از خدا و خوفِ عقاب، در قیامت ایمن به صحنه مىآید...»آرى... گاهى گناه، به بهشت مىبرد، و طاعت، به آتش! و این عجیب نیست...بهتر است از زبان حبیب خدا، محمد «ص» بشنویم:«اى ابوذر!...گاهى بندهاى گناه مىکند.
ولى به سبب همان، اهل بهشت مىشود.
پرسیدم (سئوال کننده: ابوذر)چگونه، اى پیامبر؟فرمود: این گناه، همیشه «نصب العین» اوست و همواره از آن «توبه» مىکند و به خداوند پناه مىبرد،... تا آنکه به بهشت درآید...»«اى ابوذر!...زیرک، کسى است که براى پس از مرگ، عمل کند و عاجز و ناتوان کسى است که با پیروى از هواى نفس و خواهشهاى دل و آرزوهاى دور و دراز، عقب بماند...»زهد از دیدگاه محمّد «ص»دعوت رسول خدا«ص» به زهد، دعوت به حریّت و آزادگى و وارستگى است.
اگر دنیا را هم نکوهش مىکند، در همین رابطه است.
ثروت، شریف است، ولى تا وقتى که انسان را به غرور و استکبار و تباهى نکشد.
مال، نعمت خداوند است; اما تا آنگاه که طناب دست و پا نگردد و حرص، انسان را از انفاق و صدقه و ایثار، باز ندارد و خصلتهاى قارونى را در وجود انسان نرویاند.
دنیا خوب است; ولى تا آنجا که بار دوش انسان در حرکت به سوى خدا نگردد.
بلکه ره توشه صراطِ کمال شود.
همچنان کلام پیامبر در این وادى سیر مىکند.
آن هم با عبد خالص و وارستهاى چون «ابوذر غفارى» که عشق خدا و حق، در دلش جا گرفته و از «بردگى دنیا» به «بندگى خدا» رسیده است.
ابوذر مىگوید: پرسیدم:یا رسول اللّه! زاهدترین مردم کیست؟ فرمود:«آنکس که گور و پوسیدگى بدن در قبر را فراموش نکند!آرایشهاى اضافى دنیا را واگذارد و رها کند،آنچه را مىماند و «باقى» است، بر آنچه ناپایدار و «فانى» است، برگزیند،و فردا را از روزها و عمر خویش به حساب نیاورد (دل به آینده نبندد) و خود را در زمره مردگان بشمارد.
اى ابوذر!...خداوند، نسبت به ثروتاندوزى به من وحى نکرده است.
ولى نسبت به تسبیح خدا و سجود و عبادت، فرمانم داده است.
و دستور داده که: خدا را تا حدى و زمانى عبادت کن، که به یقین برسى!»باز هم دنیادنیا، مار خوشخط و خالى است که عدهاى، مفتون ظاهر فریبنده آن شده، از سموم کشندهاش (براى کسى که اسیر آن باشد) غافلند.
پیامبر «ص» درس مىدهد.
او رسول آزادى است و وارستگى مىآموزد و دنیایى را که پاىبند و دست و پاگیر انسان از «طیران آدمیّت» باشد، نکوهش مىکند.
دنیا اگر «وسیله» رشد شود، خوب است و اگر «مانع» کمال گردد، زشت است.
دنیا، تیغ دو دمى است که خوبى و بدى آن، بستگى به چگونگى استفاده از آن دارد.
پیامبر «ص» خسران انسان را در سایه اسارت دنیا مىداند و هشدار مىدهد.
بشنویم از زبان حقگویش:«اى ابوذر!...سوگند به آنکه جان محمّد «ص» در دست اوست اگر دنیا به اندازه بال مگس یا پشهاى ارزش نزد خداوند داشت، حتّى یک جرعه آن را هم به «کافر» نمىداد.
اى ابوذر!...خداوند به برادرم عیسى «ع» وحى کرد که:اى عیسى! دنیا را دوست مدار، که من دوستش ندارم.
من آخرت را دوست دارم، که خانه «بازگشت» است.
اى ابوذر!...جبریل امین، تمام گنجینههاى دنیا را سوار بر مرکبى زیبا پیش من آورد و گفت: اى محمّد «ص»! این گنجینهها از تو، در عین حال، نصیب و بهره تو نزد خدا کم نمىشود.
گفتم: دوستم، جبرئیل! مرا نیازى نیست.
اگر سیر باشم، سپاس خدا مىگویم.
و اگر گرسنه باشم، از خدا مىطلبم...»این نظر پیامبر نسبت به دنیاست.
گرچه تمام دنیا از آن او و مسخر براى آن حضرت بود و حتى رسول خدا «ص» در این دنیا حکومت تشکیل داد و فرمان راند، لیک همه اینها براى خدا بود، نه خود دنیا.
پیامبر، با دنیازدگى و مجذوب مظاهر فریباى زندگى دنیوى شدن مقابله مىکند.
او مىخواهد پیروان را از «اسارت» دنیا برهاند.
تا «دنیا» براى انسان، بت نشود و حیات مادى، اصالت پیدا نکند.
آزادگى در سایه زهدپیامبر خاتم، که براى امت خویش، دلسوز و مهربان و مربى و معلم است، مىخواهد پیروان خود را به رستگارى برساند.
از این رو، بینش آنان را درباره دنیا چنان تصحیح و ترسیم مىکند که دنیا، مانع رسیدن به «فلاح» و کوشیدن در راه «آخرت» نگردد.
این، همان «زهد» است.
زهد، وارستگى و آزادگى است.
رسول خدا«ص» نیز زهد را ملاک قرار مىدهد و آن را نشانه خیر و نیکى خدا در حق انسان مىداند و مىفرماید:«اى ابوذر!...هرگاه خداوند، نیت و اراده نیکى درباره بندهاى کند، او را به این سه خصلت آراسته مىکند:در دین، دانایش مىکند،در دنیا، زاهدش مىسازد،و نسبت به عیوب خویش، بصیرت و بینایىاش مىدهد.
اى ابوذر!...هیچ کس در دنیا زهد نمىورزد، مگر آنکه خداوند، حکمت را در قلبش مىرویاند و گفتار حکیمانه را بر زبانش جارى مىسازد و او را به عیوب دنیا و به درد و درمان آن آگاه مىکند و از این دنیا به سوى «دارالسلام»، به سلامت عبورش مىدهد!...»اى ابوذر!...«اگر برادرى را دیدى که در دنیا زهد مىورزد، به سخنش گوش فرا ده، چرا که به او حکمت تلقین مىشود...»ساده زیستىروحیه اشرافیگرى و تجملپرستى، مورد نکوهش رسول خدا «ص» است و زندگى آمیخته به زرق و برق، کبر و غرور و غفلت مىآورد.
پیامبر، در بیان شیوه مردمى و پرهیز از عجب و غرور و دعوت به تواضع و خاکسارى مىفرماید:«اى ابوذر!...من لباس خشن مىپوشم!پس از غذا، انگشتانم را مىلیسم،و بر مرکب بدون زین سوار مىشوم (نمونههاى رفتار دور از کبر)هرکس از سنّت من اعراض کند، از من نیست.
اى ابوذر!...مال دوستى و برترىطلبى، نسبت به دین انسان، از دو گرگ درندهاى که به گلهاى افتاده و مشغول دریدن باشند.
خطرناکتر است!...»ابوذر مىگوید: پرسیدم: اى رسول خدا!آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت مىروند؟فرمود: نه! ولى تهیدستان مسلمان، بر دیگران براى ورود به بهشت، پیشى مىگیرند.
نگهبانان بهشت به آنان مىگویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگى شود.
مىگویند: حسابِ چه؟ به خدا سوگند، ما نه مالک چیزى بودیم که ستم یا داد کنیم، و نه چیزى به ما واگذار شده بود که سخت بگیریم یا گشایش دهیم و دست دل باز باشیم.
امّا، ما پروردگار خویش را عبادت کردیم، تا آنکه ما را فرا خواند، و ما اجابت نمودیم...«اى ابوذر!...دنیا، دلها و بدنها را مشغول مىسازد.
خداوند نیز، از آنچه نعمتهاى حلال در اختیار ما نهاده، سؤال خواهد کرد، تا چه رسد به حرامها!...»آرى... ساده زیستى، نوعى سبکبارى است و علایق بیشتر و گردآورى مال و وسایل بیش از ضرورت، پاسخگویى فرداى ما را در دادگاه عدل، دشوارتر مىسازد.
پس، خوشا آنان که سبکبار و سبکبالند.
پروازشان آسانتر و کوچشان بىدردسرتر است.
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبودزهر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است.
دنیاى کفاف یاوبال؟«اى ابوذر!...من از خداى متعال خواستهام که رزق و روزى دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند.
اى ابوذر!خوشا به حال آنان که به دنیا بىرغبتاند و به آخرت شیفته و مشتاق! آنان که زمین خدا را مسند خویش مىدانند و خاک را بستر، و آب آن را عطر! آنان که «قرآن» و «دعا» را شعار و دثار (جامه زیرى و رویین) قرار مىدهند و دنیا را به نحوى سپرى مىکنند.
اى ابوذر...کِشت آخرت، «عمل صالح» است و کشت دنیا، مال و اولاد...»آرى... دنیاى کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است; ولى ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگى، چرا که انسان را به خود مشغول مىسازد و دلبستگیها را مىافزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز مىدارد.
براى کسى که «هدف» را آخرت بداند، کمى ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش مىیابد و ابزار «تعلّق»، کمتر مىشود.
زندگى گسترده و مال انبوه، هم در دنیا مشکلات دارد، هم در آخرت ، حسابرسى دقیقتر و طولانىترى خواهد داشت.
رسول خدا «ص» چگونه مىزیست و از متاع زندگى و دنیا چه داشت؟ وقتى دیده از جهان فروبست، به عنوان «میراث» چه باقى گذاشت؟سادهزیستى آن حضرت، سرمشق پیروان اوست.
دلهاى روشنوقتى دل، روشن باشد، «دیدنى»ها را خوب مىبیند و درک مىکند.
اما دلهاى تاریک، به روى حقایق هستى بسته است و در ظلمتى وحشتزا به سر مىبرد.
پیامبر رحمت، به ابوذر غفارى، دراینباره مىفرماید:«اى ابوذر...وقتى «نور»، به قلبى وارد شود، آن دل وسیع و گشاده مىشود.»پرسیدم: اى رسول خدا «ص»، نشانه آن چیست؟فرمود:«روى آوردن به سراى جاودانگىدورى گزیدن از سراى غرورو آمادگى براى مرگ، پیش از فرا رسیدنش...»دلهاى تیره و غافل، در برابر مرگ، غافلگیر مىشوند، چرا که آماده مواجهه با آن نیستند.
از این رو، از آن گریزانند و هراسان!امّا دلهاى روشن، که مسیر آینده زندگى و حیات مستمر خویش را، متصل به آخرت مىدانند، مرگ را کلید گشایش آن در مىشمارند و پیش از رسیدن مرگ، چشم انتظار آمدنش هستند.
از این رو، دل به این خانه موقتى نمىبندند که دل کندن از آن هم دشوار شود، بلکه امیدشان به سراى ابدى آخرت است و براى آنجا رهتوشه برمىگیرند و آماده مىشوند.
دلهاى خائفدلى که کانون خوف و خشیت از خدا باشد.
ارزشمند و مقدّس است.
گوهرى است نایاب و گرانبها و ستودنى! امّا، همه ارزش و اعتبار آن، به خلوص در خشیت و بىریایى در خوف است.
پیامبر خدا «ص» در حفظ و ارزش چنین دلى، به ابوذر رهنمود مىدهد:«اى ابوذر...از خدا پروا کن، و به مردم نشان مده که از خداوند، خشیت و خوف دارى که تو را اکرام کنند و بزرگ بدارند، در حالى که دلت به فجور گرفتار است (نفاق در «بود» و «نمود»!)اى ابوذر...در هر چیزى، نیّت صالح داشته باش، حتى در خوابیدن و خوردن!»یعنى حتى مادّىترین چیزها و کارها را (همچون خور و خواب) مىتوان بانیّت و انگیزه الهى، تبدیل به عبادت و معنویت کرد.
آنکه نمازش ریایى است، بىارزش مىشود و آنکه طعامش براى خداست، ارزش مىیابد.
و این، تأثیر شگفت و دگرگون ساز نیّت در اعمال است.
«اىابوذر!...عظمت خداوند در دل و جانت باید بزرگ باشد و او را به عظمت یاد کنى...اى ابوذر... خداوند را فرشتگانى است که از خوف خدا همواره در حال «قیام»اند و تا روز رستاخیز بزرگ، یک لحظه هم سربلند نمىکنند، ذکر همگىشان این است که «سبحانک و بحمدک...» خدایا! تو پاک، و منزهى، تو را آنگونه که شایستهاى، عبادت نکردهایم...اى ابوذر...یک مؤمن اگر به اندازه هفتاد پیامبر هم عمل و عبادت داشته باشد، از هول و هراس قیامت آن را کوچک و کم مىشمارد.
روز قیامت، چنان هولانگیز و وحشتناک است که فرشتگان و رسولان به زانو درمىآیند حتّى پیامبر بزرگى همچون ابراهیم، اسحاق را فراموش کرده، مىگوید: خدایا! من ابراهیم، خلیل توام! مرا از یاد مبر!...»دل خائف، که میان بیم و امید به سر مىبرد، ارزش والایى دارد و سرمایه «مؤمن» است و در سایه همین خوف و خشیت است که انسان از غرور عبادت مىرهد و تضرّع و نیایش و نیاز به درگاه پروردگار پیدا مىکند.
عبرت از مرگمرگ، قویترین دلاوران و داناترین فرزانگان را به زانو درآورده است.
شترى است که در خانه همهکس مىخوابد.
سرنوشت حتمى همه انسانهاست و هرکس دیر یا زود، در کام آن فرو خواهد رفت.
از این رو، نباید چون غافلان بیخبر، بىاعتنا از کنار آن گذشت.
وقتى جنازها به گورستان برده مىشود، نمایشى است از حقیقتى بزرگ و حتمى که در انتظار ما نیز مىباشد.
پیامبر اسلام «ص» چنین تعلیم مىدهد:«اى ابوذر...هنگام بردن جنازهها، هنگام نبرد و هنگام تلاوت قرآن، صدایت را پایین بیاور (و داد و فریاد راه مینداز).
اى ابوذر!... وقتى در پى جنازهاى راه مىافتى، عقل خود را در آن حال به کار بگیر، بیندیش و خشوع داشته باش و بدان که تو هم به آن خواهى پیوست!اى ابوذر!هرچیزى که فاسد شود، نمک دواى آن است، اگر نمک فاسد شود، درمانى ندارد.
(هرچه بگندد نمکش مىزنندواى به روزى که بگنند نمک)اى ابوذر!دو رکعت، بطور معمول و متعارف، امّا از روى تفکر وآگاهانه، بهتر است از یک شب، شبزندهدارى با دلى که غافل و بىتوجّه است...»تلخى حقحق گفتن، حق شنیدن، حق پذیرفتن، همه و همه سنگین است و تلخ، چرا که گاهى با خواستههاى انسان و امیال نفسانى در تعارض است.
ولى پذیرفتن «حق تلخ»، انسان را به کمال مىرساند و زیر بار نرفتن، دل راتباه مىسازد.
پیامبر «ص» در این زمینه مىفرماید:«اى ابوذر!...«حق»، سنگین و تلخ است.
«باطل»، سبک و شیرین است.
و چه بسا شهوت یک ساعت، که موجب اندوه طولانى مىگردد.»انتقاد بجایى که از تو مىکنند، کلمه حقى است که پذیرفتن آن شهامت مىخواهد.
بیان سخن حق در پیش روى یک خودکامه، جهادى است بزرگ، که شجاعت مىطلبد.
در یک قضاوت و داورى نیز، اگر رأى داور و حکم قاضى براساس «حق» بود، ولى مخالف رأى و پسند و خواسته دل ما، آن حق را (که در واقع شیرین است) تلخ خواهیم یافت و تحمل آن را سنگین و فوق طاعت خواهیم دید.
کلام نبوى، در صدد آن است که به ابوذر، این زمینه و استعدادتحمل را عطا کند که نه از گفتن حق بهراسد، نه از شنیدن حق بگریزد و نه از تحمّل حق، شانه خالى کند.
محاسبه نفس«اىابوذر!...پیش از آنکه به حساب تو برسند، خود به حسابت برس،که این کار، حسابرسى تو را در فردا، آسان خواهد کرد.
و پیش از آنکه تو را وزن کنند، خودت را بیازماى و بسنج.
و براى آن عرضه بزرگ (در قیامت) آماده باش!روزى که به خداوند عرضه مىشوى و هیچ چیز نهان تو از خداوند پنهان نیست.
اىابوذر!...از خداوند شرم کن.
سوگند به آنکه جانم در دست اوست، من همواره وقتى براى «تخلّى» بیرون مىروم از شرم دو فرشتهاى که همراه منند، چیزى بر سر مىافکنم...اى ابوذر!...آیا مىخواهى وارد بهشت شوى؟ (گفتم: آرى فدایت شوم! فرمود:)آرزوهایت را کوتاه کن و مرگ را نصبالعین خویش قرار بده و از خداوند، بهنحو شایسته شرم کن.
شرماز خدا آن است که گورستان و گورها و پوسیدگى بدنها را فراموش نکنى، شکم و اندرونش را حفظ کنى، سر و اندیشههایش را حفظ کنى.
هرکسى که کرامت و بزرگوارى آخرت را بخواهد، باید زینتهاى دنیوى را رها کند.
هرگاه چنین شدى، بحق، به «ولایت الله» رسیدهاى...»آبشارى است از کلمات حکمتبار و سراسر موعظه و پند و آموزش.
البته براى دلهاى حق نیوش و عبرتپذیر.
محاسبه نفس، مهمترین برنامه خودسازى و کنترل خویش از تباهىهاست.
و آنکه به حساب خود نرسد، باخته است.
شلیک بىخشابدعوت دیگران به حق و معروف، وقتى مؤثر است که دعوتکننده، خود اهل عمل باشد.
به قول معروف: سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند!عالمان بىعمل، درختان بىثمرند و داعیان و مبلغّان و سخنورانى که به گفتهها و دعوتهاى خویش، پایبند نیستند، هرگز در دل دیگران تأثیر نمىگذارند.
دعوتى که فقط از زبان برمىخیزد (نه از دل و عمل) تنها به گوش طرف مىرسد (نه بر دل و جان).
آموزش نبوى «ص» در این زمینه چنین است:«اىابوذر!...مَثَل کسى که بدون «عمل»، دعوت مىکند، همچون کسى است که بدون «زه»، کمان مىکشد و تیر مىاندازد.»کمى دقت در اینباره ضرورى است.
آنچه عامل حرکت تیر به جلوست، فشارى است که با کشیدن زه کمان، بر تیر وارد مىشود و آن را به جلو پرتاب مىکند.
هرچه زور بیشتر باشد و کمان و زه، به قوّت کشیده شود، تیر بیشتر جلو مىرود.
امّا کمانِ بىزه چطور؟ روشن است که تیر، در همان جا، جلوى تیرانداز مىافتد و پیشروى ندارد.
در مثال جدید نیز مىتوان گفت:هرچه چاشنى یک گلوله بیشتر باشد، شدت انفجار واشتعال قوىتر است و «بُرد» گلوله هم، بیشتر.
سخن و دعوت، همچون تیر و گلوله است.
«عمل» به مثابه خرج و چاشنى و انرژى متراکم براى پیش بردن تیر و گلوله است.
آنکه بى عمل، اقدام به «دعوت» مىکند، دعوت و کلامش بىتأثیر است.
بشنویم این شعر را که:تیر سخنت به آب شلیک مکن.
بیهوده و بىحساب شلیک مکن.
حرف و عمل تو، چون ««سلاح» است و «خشاب» هشدار که بى خشاب، شلیک مکن.
«اى ابوذر!...خداوند، با «اصلاح» یک بنده مومن، فرزندان و نوادگان و خانواده او و اطرافش را هم اصلاح مىکند.»مایه فخر خداوند«اى ابوذر!...خداوند به سه نفر بر فرشتگانش مباهات مىکند و مىبالد:اوّل: مردى که در بیان خشک، به تنهایى اذان و اقامه مىگوید، سپس به نماز مىایستد.
خداوند به فرشتگان مىگوید:به بنده من بنگرید! نماز مىخواند، در حالى که جز من کسى او را نمىبیند.
هفتاد هزار فرشته فرود مىآیند و پشت سر او به نماز ایستاده، تا فرداى آن روز، برایش استغفار مىکنند.
دوّم: مردى که نیمه شب از خواب برمىخیزد و در تنهایى به نماز مىایستد و به سجده مىافتد و در حال سجده، خوابش مىبرد.
خداوند به فرشتگان مىگوید: به بندهام بنگرید; روحش نزد من است ولى جسدش در حال سجده است.
«سوّم»: مردى که همراه جمعى مبارز و رزمنده است.
در میدان نبرد، همراهانش مىگریزند; اما او یک تنه مىایستد و مىجنگد، تا به شهادت برسد...»راستى که چنین کسان، شایسته مباهات خداوندند.
آنان که در میان غافلان، بیدارند و هشیار!در میان فراریان گریزان، مقاومند و نستوه.
آنان که از شوق مناجات و عشق به خدا، شبها از بستر کناره مىگیرند و اهل ذکر و سجودند.
رابطهشان باخدا، همیشگى و همه جایى است.
در تنهایى و خلوت هم خدا را از یاد نمىبرند و با یاد او، مأنوس و دلخوش و دلگرمند.
زمینهاى شاهدهمه هستى، آیات خداوند است.
به اذن خدا، ذرّات جهان مىتوانند از شعور برخوردار شوند و بر نیک و بد انسانها گواهى دهند.
سرزمینى که گناهى در آن انجام گرفته و مکانى که کار شایسته در آن شده است، همه و همه، شاهد اعمال انسانند و در روز داورى نیز، به گواهى خواهند آمد.
«اى ابوذر!...هیچ کس نیست که در قطعه زمینى، پیشانى بر خاک سجود بگذارد; مگر آنکه آن زمین، روز قیامت به نفع او گواهى مىدهد.
هیچ منزل و مأوایى نیست که جمعى در آن فرود آیند; مگر آنکه آن منزلگاه، آنان را لعن مىکند یا برآنان درود مىفرستد (به تناسب عملشان در آنجا....
)اى ابوذر!...هیچ صبح و شبى نیست و هیچ قطعه زمینى نیست; مگر اینکه به همسایگانش ندا مىدهد:آیا کسى بر تو گذشت که خدا را یاد کند؟آیا کسى از تو عبور کرد که در سجود براى خدا، پیشانى بر تو نهد؟برخى گویند: آرى.
بعضى گویند: نه! سرزمینى که جواب مثبت دهد، احساس فراخى وانبساط مىکند و خود را از زمین مجاور، برتر مىبیند...»اگر انسان، در هر جا که هست، توجه داشته باشد که روزى زمین و زمان، فضا و محیط، به نفع یا ضرر او شهادت خواهند داد، حال و وضع دیگرى خواهد داشت.
این احساس، مانع بسیارى از خطاها و گناهان مىشود.
«اى ابوذر!...وقتى مؤمنى از دنیا مىرود، زمین چهل روز بر او مىگرید».
آرى... در احساس مکتبى اهل ایمان، تمام کائنات، از شعور خاصّ خود برخوردارند.
همه آنچه در زمین و آسمانند، تسبیحگوى ذات پاک الهىاند، هرچند ما زبان تسبیحگویشان را نفهمیم.
تسبیح گوى او نه بنىآدمند و بسهر بلبلى که زمزمه بر شاخسار کرد.
سرمایه جوانىرسول خدا «ص» در توجه دادن به سرمایه جوانى و سود بردن از نقد حیات و همنشینى با نیکان فرمود:«اى ابوذر!...هیچ جوانى نیست که از دنیا بگذرد و جوانى خود را در راه طاعت خدا سپرى کند، جز آنکه خداوند، پاداش هفتاد و دو «صدّیق» به او بدهد.
اى ابوذر!...ذاکر در میان غافلان، همچون رزمنده در میان فراریان است.
اى ابوذر!...همنشین خوب، بهتر از تنهایى است و تنهایى بهتر از همنشین بد.
نیک گفتن بهتر از سکوت است و سکوت، بهتر از بدگویى.
اى ابوذر!...جز با مؤمن همنشینى مکن و طعامت را جز اهل تقوا نخورد! طعام خود را به کسى بخوران که بهخاطر خدا دوستش مىدارى و از طعام کسى بخور که نسبت به تو محبت خدایى دارد.»مراقبت زبان و بیانگفتار، یا خلق آزار است یا محبتآور

الگو گرفتن از الگوها

الگو گرفتن از الگوها

«ابوذر غفارى»، شاگردى است ممتاز، در مکتب اسلام.
استادش «محمد» است (صلوات الله علیه)کتابش، «قرآن»،دوره آموزش، «طول عمر»،رشته آموزشى، «انسانیت».
ابوذر، انسان نمونه و الگوى والایى است، براى همه آنان که مىخواهند در «مکتب اسلام» و در تربیت دینى، «چگونه بودن» را بیاموزند.
بىشک، آنچه ابوذر از پیامبر مىآموزد، درسهایى است متعالىتر از آنچه دیگران در فکر فرا گرفتن آنند.
خوبست که ما هم این درس را بیاموزیم و به کار گیریم.
تا زندگىمان معنى پیدا کند،و حیاتمان «هدفدار» شود،و حرکتمان «جهتدار» گردد،و جهت حرکتمان به سوى «خدا» گردد، که... «الىاللّه المصیر».
شأن نزول«ابوالاسود دوئلى»، یکى از یاران خالص على علیهالسلام و شیعیان پاک و مدافعان سرسخت و وفادار ولایت، مىگوید:در ایامى که «ابوذر غفارى» این یار محبوب پیامبر و صحابى انقلابى و شورگستر آن حضرت در «ربذه» تبعید بود، پیش او رفتم.
ابوذر گفت:روزى در مسجد، خدمت رسول گرامى رسیدم.
در مسجد، جز پیامبر اسلام و على «ع» کسى دیگر نبود.
خلوت مسجد را مغتنم شمردم و پیش رسول اللّه رفته، گفتم:«اى رسول خدا!پدر و مادرم فدایت... مرا وصیت و سفارشى کن، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.
فرمود:«چه خوب، اى ابوذر!«تو از مایى.
تو از خانواده مایى، و تو را سفارش مىکنم که آن را خوب فراگیرى، وصیت و توصیهاى که در بردارنده تمام راهها و روشهاى خیر و خوبى است.
اگر آن را بیاموزى و پاسدارش باشى; به منزله دو بالى خواهد بود که تو را در پرواز مدد کند...»محمد«ص»، معلم توحیداز اینجا، سخنان پیامبر به ابوذر شروع مىشود.
رسول خدا، شاگردى ممتاز و گوشى پندنیوش و قلبى آگاه را در پیش و رو به رو دارد و مىداند که پیام و سخنش بر دل خداشناس خواهد نشست.
مىداند که نصیحت و توصیههایش، تباه نخواهد شد و هدر نخواهد رفت.
محمد «ص» و ابوذر، رو به روى هماند.
رسول خدا سخن مىگوید «ابوذر»، گوش جان را به این چشمهسار زلال معرفت و تعلیم گشوده است.
پیامبر، سخن را از «خدا» آغاز مىکند:«اى ابوذر!خدا را آنگونه عبادت کن که گویا او را مىبینى.
اگر تو او را نمىبینى، او تو را مىبیند.
بدان که سرآغاز عبادت و خداپرستى، «معرفت» و «شناخت» است.
او قبل از هرچیز، «اوّل» است و چیزى پیش از او نبوده است.
او یکتایى است که دوّمى ندارد.
پایندهاى است که نهایت ندارد.
آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، پدید آمده از قدرت اوست.
او.
«آگاه» و «توانا» است...»رسالت جهانى پیامبرپس از این درس نخست توحیدى، پیامبر به درس دوم مىپردازد.
از دعوت جهانى خویش مىگوید.
و... از فلسفه بعثت مىفرماید:«پس از توحید مرحله دوم «بندگى خدا»، ایمان آوردن به من است و اعتراف و اقرار به این که خداوند مرا به سوى تمامى بشریت، بهعنوان «بشیر» و «نذیر» فرستاده است، تا اینکه خلایق را به فرمان خدا به سوى حق (که خداوند است) دعوت کنم...»آنگاه به نقش جهتدهنده و نظامبخشى و وحدتآفرینى «اهلبیت» اشاره مىکند و در مقام برقرارى پیوند استوار و محبت عملآفرین با این «خانواده» مىفرماید:«پس از توحید و اعتراف به رسالت من، دوستى کردن با «اهلبیت من» است، این خانه و خانوادهاى که به خواست خدا و اراده او نجس و پلیدى از آن رفته و به «طهارت» رسیده است.
اى ابوذر!... بدان که خداوند، اهل بیت مرا در میان امتم، همچون کشتى نجات بخش نوح قرار داده است که هر که بر این سفینه برآید، نجات مىیابد و هر که از آن روى بگرداند، غرق خواهد شد...»درسى براى زندگىمشغلهها، همیشه باز دارنده انسان از تلاشهاى پیش برنده است.
آفتهاى جسمى و بیماریها، سرعت پرواز انسان را مىکاهد.
خوشبخت کسى است که تنى سالم و فرصتى آزاد و فراغتى داشته باشد تا بتواند به آنچه که «باید» برسد و دست یابد.
پیامبر، در ادامه سخنانش با ابوذر، با یادآورى این مطلب، این درس بزرگ را مىدهد که باید از فرصتها، تندرستیها، تواناییها، فراغتها و جوانیها، حداکثر استفاده را برد.
پس از بیان این نکته که بیشتر مردم در دو نعمت «صحت» و «فراغت» مغبون و زیان زدهاند، مىفرماید:«... اى ابوذر!پنج چیز را قبل از پنج چیز، قدر بشناس و غنیمت بدان:جوانىات را، قبل از پیرى،تندرسىات را، قبل از بیمارى،دارایىات را، قبل از تنگدستى،فراغت خود را، قبل از گرفتارى،و... زندگیت را، قبل از مرگ...»راستى، چه درس شگفت و بزرگ و حکیمانهاى!مگر نه اینکه سرمایههاى سودآور انسان در بازار زندگى، عبارت است از:«جوانى»، «سلامتى»، «امکانات مادى»، «فراغت» و سرمایه «عمر»؟! و مگر نه اینکه آفت هر یک از اینها، در کنارش بیان شده است؟اگر بتوانیم در جوانى، کارى براى پیرى بکنیم،اگر بتوانیم از تندرستى، بهره کامل ببریم،اگر موفق شویم «مال» را در جاى درست خود، مصرف و خرج کنیم،اگر از فرصتهاى گرانبها، حداکثر استفاده را بگیریم،و اگر از عمر گرانمایه، براى خانه ابدى و سراى آخرت، رهتوشهاى برداریم،دیگر چه غم و اندوهى؟بیشتر زیان زدگان، کسانىاند که گهر وقت را، رایگان از دست مىدهند.
مگر مىتوان وقت رفته را باز آورد؟... هرگز!از رسول خدا بشنویم:«... اى ابوذر!از این که کارى را به آینده موکول کنى (و کار امروز را به فردا بیفکنى = تسویف) بپرهیز.
تو امروز، در مقابل امروزت هستى، از آینده چه خبر دارى؟اگر فردایى داشتى، براى فردایت چنان باش که براى «امروز»ت بودى.
و اگر به «فردا» نرسیدى، بر کوتاهى و قصور امروز، اندوه نخواهى داشت.
اى ابوذر!...چه بسا کسانى که به استقبال روزى مىشتابند و در انتظار «فردا»یى هستند ولى هرگز به آن نمىرسند.
اگر به «اجل» و سرنوشت آن بیندیشى، آرزوهاى دور و دراز، و مغرور شدن به آنها را دشمن خواهى دانست...»«اى ابوذر!در دنیا چنان باش که گویى غریبى هستى، یا یک رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور...»دنیا همچون پلى است که باید از آن عبور کرد تا به سراى جاودان «آخرت» رسید.
دنیا، یک مسافرخانه است.
دنیا، یک منزلگاه سر راه است و ما، مسافرى رهگذر...ما، آخرتى هستیم، نه دنیایى.
باید از این «فرودگاه» براى آن «قرارگاه» رهتوشه برگیریم.
وطن ما خانه ابدى آخرت است.
باید فکر کنیم که ما را در گور گذاشتهاند و فرصت از دست رفته، و باید حساب عملکرد خود را پس بدهیم.
بیا رهتوشه برداریم.
.
رسول خدا «ص» در ادامه صحبتهایش مىفرماید:«... اى ابوذر!قبل از بیمار شدن، از سلامتىات بهرهبردارى کن و قبل از مرگ، از حیات خود، چرا که، نمىدانى نام و نشان تو در فردا چیست.
اى ابوذر! بپرهیز از این که مرگ، در حال لغزش و خطا تو را دریابد، که دیگر نه امکان بازگشتى هست و نه پوزش، پذیرفته مىشود و نه تو را براى آنچه به جا نهادهاى مىستایند و نه اشتغالات، عذرى به حساب مىآید...».
تعهد در برابر فرصتهاحساسیت پیامبر را نسبت به «وقت» و گذران عمر و سپرى شدن فرصتها و استفاده شایسته نکردن از آن مىبینیم.
پیامبر در ادامه سخنانش با ابوذر، روى این مسأله تأکید فراوان دارد.
سرمایه داشتن و تجارت نکردن،فرصت داشتن و زیان بردن،زنده بودن و عمر را به بطالت گذراندن،کیمیاى عمر را ارزان فروختن،اینها چیزهایى است که پیامبر اسلام، بشدت نسبت به آنها حساسیت نشان مىدهد و در هدفدارى حیات انسان، براى پرداختن به آن، جایى خاص قرار داده است.
باز بشنویم از زبان آن حضرت:«.
.
اى ابوذر!بر عمر خویش، بیش از درهم و دینارت حریص باش!...»عقل حسابگر، به محاسبه امور مالى، دخلها و خرجها، موارد مصرف، سودها و زیانها، بهطور جدى مىپردازد، ولى... آیا عمر و وقت، ارزش درهم و دینار را هم ندارد؟! آیا به حساب مصرف عمر هم مىپردازیم؟!در رابطه با اعمالمان، آیندهاى پرخوف و خطر در پیش داریم،گردنههایى صعبالعبور، ایستگاههایى براى بازرسى و تفتیش دقیق، توقفگاههایى براى حساب!پیامبر دلسوز، و تربیتدهنده جانها، اینها را به ابوذر یادآورى مىکند:«اى ابوذر!...هر یک از شما منتظر چیست؟ثروتى که طغیانآور است؟ فقرى که نسیانآور است؟ مرضى که به فساد مىکشد؟ پیرى و کهولتى که زمینگیر مىکند؟ یا... مرگى که شتابان به سراغ مىآید؟ یا دجّالى که بدترین غایب مورد انتظار است؟ یا فرا رسیدن قیامت را؟و... ساعت قیامت، وحشتبارتر و تلختر است!...»تعهد علم و دانشدانش، نور و روشنایى است.
اما آنگاه که همراه با تقوا و خدابینى باشد.
وگرنه، دانش بدون دین و علم بدونعمل، جزوبال بر گردن دانشمند، چیزى نیست.
علم، باید نافع باشد و دانش باید به حال جامعه مفید افتد، وگرنه آفت جامعه خواهد بود.
پیامبر مىفرماید: «در قیامت، بدترین مردم نزد خداوند، ازنظر موقعیت، عالم و دانشمندى است که خود و دیگران از علمش نفع نمىبرند.
ثمر علم اى پسر عمل استورنه تحصیل علم دردسر استعلم باید در خدمت مردم باشد، و وسیله آگاهى دادن، بصیرت بخشیدن، راهنمایى کردن! نه مایه تفاخر... و سرمایه غرور! نه وسیله مباهات و دانش را به رخ دیگران کشیدن.
ادامه سخن رسول خدا «ص»:«اى ابوذر!...هرکس دانش بطلبد، تا مردم را به طرف خود جلب کند، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت.
هرکس دانش بجوید، تا به کمک آن، مردم را بهتر بفریبد، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت.»جنگِ «تخصّص» و«تعّهد» و نزاع «تکنیک» و «تقوا» ریشه در همین مسأله دارد.
چو دزدى با چراغ آید گزیدهتر برد کالا!پیامبر اسلام، برحذر مىدارد که علم، در جهتِ فریب مردم به کار رود.
تیغ دادن در کف زندگى مستبه که افتد علم، نا کس را به دستغرور علمىیکى از بزرگترین شهامتها، اعتراف به «جهل» است.
اگر چیزى را نمىدانیم، بدون توجیه و تأویل، و شیره مالیدن سر خلقاللّه، بدون چربزبانى و سالوس بازى و پشت هماندازى، صریح و باشجاعت، بگوئیم: «نمىدانم»!این، مشکلتر از به خاک رساندن پشت حریف در کشتى است و بیش از شکست دادن دشمن در میدان رزم، نیرو مىطلبد; زیرا اینجا ما با دشمنى، نیرومند، به نام «نفس» دستبهگریبانیم که در خانه دلمان جا دارد.
هرچیزى آفتى دارد، و آفتِ علم، «غرور» است.
غرور علمى، انسان را از اعتراف به جهل و نادانى باز مىدارد.
از رسول خدا بشنویم:«... اى ابوذر!وقتى از چیزى سؤال شد که نمىدانى، بگو: «نمىدانم».
که هم از پیامدهاى ناجور آنچه نمىدانى نجات یابى،و هم از عذاب خداوند در قیامت!...»آرى... این، شجاعت و قهرمانى مىخواهد.
دلیرى فقط در تیغ کشیدن و تیر انداختن نیست.
میدان رزم، فقط جبهه بیرونى جنگ با دشمن رویاروى، نیست.
«نفس» نیز حریفى است که براى مبارزه، «حریف» مىطلبد.
پیامبر اسلام، عبور مىکرد.
به جمعیتى که پیرامون یک قهرمان جمع شده و به تماشاى وزنهبرداى و زورآزمایى او ایستاده بودند، برخورد.
فرمود:«قهرمان کسى است که بر «نفس» خود غالب شود!»اعتراف به جهل، یکى از این میدانهاست که قدرت و غلبه و شجاعت انسان، آزموده مىشود.
خسارت علم بدون عملدر اسلام، آنچه تکلیفآور است.
«دانایى» و «توانایى» است.
هرچه انسان بیشتر «بداند» و «بتواند»، مسؤولیتش سنگینتر است.
«علم» و «قدرت»، زمینه مسؤولیت انسان مسلمان است.
اگر «دانش»، دست انسان را نگیرد و به «نجات» نرساند، وبال گردن است و مایه بدفرجامى.
خسارت، از آنِ کسى است که چیزى نمىداند.
خسران زدهتر، کسى است که مىداند ولى عمل نمىکند.
حکیمى را پرسیدند: عالم بىعمل به چه ماند؟گفت: به درخت بىثمر.
(گلستان سعدى)آنچه بیشتر مایه رسوایى و خسران است، مربوط به آخرت است.
از زبان پیامبر بزرگ بشنویم:«اى ابوذر!.
در قیامت، گروهى از بهشتیان به اهل دوزخ رو کرده، مىپرسند:ما به کمک تعلیمها و آموزشهاى شما و در سایه تأدیب و تربیت شما به بهشت وارد شدیم.
شما خودتان چرا به دوزخ افتادید؟مىگویند:ما به خیر دعوت مىکردیم.
ولى خودمان عمل نمىکردیم.»آیا این خسارت نیست که انسان، دارویى براى درمان بیماران یا مشعلى براى هدایت دیگران تهیه کند، ولى خود در کام مرض بمیرد یا در دام ظلمت بماند؟!هم ندانستن عیب است، هم به دانسته عمل نکردن.
رسول خدا «ص» ادامه مىدهد:«اى ابوذر!...حقوق پروردگار، بیش از آن است که بندگانش بتوانند ادا کنند.
نعمتهاى خدا، افزونتر از آن است که بندگان، قدرت شمارش آن را داشته باشند.
اى ابوذر!.
.
تو، در گذشت شب و روز، در حالى به سر مىبرى که اَجَلها کم مىشود، کارها دقیقاً محفوظ است، مرگ هم ناگهان مىرسد.
هر زارع و کشتکارى، آنچه را کاشته درو مىکند (گندم از گندم بروید، جو ز جو...)هرکس به هر چیزى برسد، خداوند عطا کرده، و هرکه از گزند و شرّى محفوظ مانده، خداوند نگهبانش بوده است...»سیماى پرهیزکاران«اى ابوذر!...پرهیزکاران، سرورانند.
و فقها، رهبران.
همنشینى با اهل تقوا و فقه، سبب فزونى دانش و دین است.
مؤمن، گناهش را همچون صخرهاى سنگین مىبیند که مىترسد بر سرش بیفتد و... کافر، گناه خود را همچون مگسى مىبیند که بر بینىاش مىگذرد.
اى ابوذر!...هرگاه خداوند، اراده نیکى به بندهاى بکند، گناهانش را همیشه پیش چشمش قرار مىدهد و هرگاه، خوبى کسى را نخواهد، گناهانش را از یادش مىبرد...» (که موفق به توبه نشود).
یکى از بزرگترین گناهان، کوچک شمردن گناه است.
این، نشانه غرور انسان است.
اگر انسان نسبت به معصیتها، بىتوجه باشد، موفق به توبه هم نخواهد شد.
کسى که بىتوبه بمیرد، در قیامت باید پاسخگوى خطاها و نافرمانیهایش باشد.
حیف است که وجود، در باتلاق گناه، خفه شود.
ظلم است که هستى، به گناه آلوده گردد.
ستم بر انسان است و ناسپاسى از خدا، که انسان «گنهکار» شود.
انسان براى طاعت آفریده شده....
نه معصیت! و براى عبادت، ... نه سرکشى! و براى رحمت، ... نه عذاب و براى وصال ... نه هجران! و براى صعود، ... نه هبوط و سقوط!گرچه گناهان را به «صغیره» و «کبیره» تقسیم کردهاند و «کبائر» را زشتتر و عذاب آن را دردناکتر از «صغائر» دانستهاند ولى... گناه، گناه است.
از این جهت که نافرمانى است، کوچک و بزرگ ندارد.
وقتى درک کنیم که سرپیچى از فرمان چه کس شده است، آنگاه از گناه کوچک هم هراس خواهیم داشت و «گناهان صغیره» را هم ترک خواهیم کرد.
پیامبر اسلام «ص» در سفارش به ابوذر، ملاک را اینگونه روشن مىکند:«اى ابوذر!... به کوچکى گناه نگاه مکن.
نگاه به عظمت کسى بنگر که نافرمانىاش کردهاى...اى ابوذر!...یک انسان، حتى بهخاطر گناه، از رزق محروم مىشود.
بهرهمند، کسى است که سخنش با عملش یکى باشد.
و گرفتار آنکه قول و فعلش با هم ناسازگار باشد.
اى ابوذر!آنچه به تو مربوط نمىشود و در قبال آن مسؤولیتى ندارى رهایش کن.
آنچه را به تو مربوط نیست مگو و زبانت را در زندان اختیار خویش قرار بده...»(زبان سرخ، سر سبز مىدهد برباد...) و مگر کم گناهى است که از طریق زبان انجام مىگیرد؟دهان چون قفلى است که اژدهاى زبان را به بند کشیده است.
کلید این قفل و درب باید در اختیار تو باشد.
هروقت خواستى سخن بگویى، آنچه را با عقل و ایمان و با شرع و خرد منطبق است بر زبان آورى.
در حدیث است:«شایستهترین چیزى که مستحق محبوس ساختن است «زبان» است.
اگر زبان آزاد باشد هر چه بخواهد بگوید، روزى سر از غفلت برخواهیم داشت که بارى سنگین بر دوشمان است، بارى سنگین از:تهمت و افترا، دروغ و شایعه پراکنى، استهزاء و سخنچینى، لغویات و یاوهگویى، غیبت و اهانت، فحش و ناسزا...آن وقت، این جان پاک باید زیر این همه بار ناپاکى خُرد شود و روزى پاسخگوى آن «گفتهها» و اظهارات باشد.
آرى... از «گفته» هم سؤال خواهد بود.
آیا بهتر نیست که بر زبان، مهر بزنیم و با مهار تقوا، آن را کنترل کنیم؟مزن بىتأمل به گفتار، دمنکو گو، اگر دیر گویى، چه غم؟!راز برترىخداوند، عادل است; لیکن به آنکه بیشتر کار و عبارت کند، پاداش بیشتر مىدهد.
و این نه تبعیض که عین عدالت است.
در درجات آخرت نیز همین گونه است.
رتبههاى مختلف بندگان، نزد خدا و در بهشت، در گرو برترى و پیشگامى و استمرار هرکس در عبادت و تقوا و جهاد و خدمت است.
کلام نبوى را در این باره بشنویم:«اى اباذر!...خداى سبحان در قیامت، گروهى را به بهشت مىبرد و به آنان آن قدر (نعمت و مرتبت) عطا مىکند که خسته مىشوند.
درحالى که برتر و بالاتر از آنان، گروهى در درجات رفیعترى قرار دارند.
وقتى چشمشان به آن والاتران مىافتد، آنان را مىشناسند، و مىگویند: خدایا! این برادران، در دنیا با ما و همراه ما بودند.
چه شد که آنان را برما برترى بخشیدى؟گفته مىشود:هیهات! هیهات! وقتى شما سیر بودید، آنان گرسنگى مىکشیدند.
وقتى سیراب مىشدید، آنان تشنه بودند.
وقتى در خواب بودید، چشم آنان (به عبادت و گریه) بیدار بود.
اى ابوذر!...خداى بزرگوار، نور چشم و فروغ دیدگانم را در «نماز» قرار داده است.
و همانگونه که براى گرسنه، «طعام» و براى تشنه، «آب» را محبوب ساخته، نماز را نیز محبوب من قرار داده است.
گرسنه هرگاه غذا بخورد، سیر مىشود.
امّا من... هرگز از «نماز» سیر نمىشوم!...»این است راز برترى انسانهایى بر انسانهاى دیگر.
قرب جستن به خدا از راه عبادت، سحرخیزى، شببیدارى، تهجّد.
چگونه مدعى عشق خداست، آنکه شب را، همه شب، تا سحر مىخوابد و درِ خانه خدا را نمىزند و با حلاوت مناجات و شیرینى «ذکر خدا» بیگانه است؟ چگونه ادعاى مسلمانى دارد، آنکه از درد و نیاز همسایه و برادر دینىاش بىخبر است؟«اى ابوذر!...تا وقتى در حال نمازى، پیوسته در خانه خدا را مىزنى.
و هرکس، درِ هر خانهاى را زیاد بکوبد، بالأخره باز خواهد شد!...»هم نجوا شدن با صدّیقان متهجّد و نماز شب خوانان پرسوز، انسان را به رتبه آنان نیز مىکشد و مىرساند... امروز روز عمل است.
نتیجه و نمره و پاداش در قیامت معلوم مىشود.
دریغ و حسرت، بر آنان که از مزرعه امروز، براى فرداى نیازمندى، برگ و بار و رهتوشهاى برندارند...«... اى اباذر!اگر هر نمازگزار، خبر داشت از نیکیهایى که میان آسمان و زمین بر او فرو مىریزد و مىدانست که در نماز، با چه کسى به سخن ایستاده است، هرگز دست از نماز نمىکشید...»آرى... نماز، حضور در بزم دیدار الهى است و نشستن برمائده رزق معنوى پروردگار.
از این سفره رزق و مائده معنوى، بىبهره نمانیم...دو مرز بىنهایتفاصلهاى که میان «خداجویان» و «خودخواهان» است، از خاک تا خداست.
خاکیان با افلاکیان، قابل مقایسه نیستند و دو مرز تا بىنهایت، میان آنان که تا حد و مرز فرشته اوج مىگیرند، یا تا پستى حیوانیت سقوط مىکنند، وجود دارد.
رسول خدا «ص» نماز را، عاملى در این قلمرو، براى تعالى و رشد مىداند و به ابوذر مىفرماید:«اى اباذر!...هر که غیر از نمازهاى واجب، در شبانهروز دوازده رکعت نافله بخواند، بر خداست که او را به بهشت ببرد... نماز ستون دین است»تفاوت بندگان خدا، از خاک تا خدا، در همین «پیوند با خدا» نهفته است.
یکى از عبادت خدا لذّت مىبرد، دیگرى حال و حوصله نماز و قرآن و دعا ندارد.
آیا رواست که نتیجه یکسان ببرند؟...تو و چشمهایت، که همیشه خواب استمن و قلب پاکم، که زلال آب استمن و چشم بیدار، تو و دیده برهممن امید فردا، تو فسرده غمتو زظلمت شب، من از آفتابمتو به «خویش» پابند، من از آن رهایمتو و نالههایت، من و نغمههایمتو و رنج پستى، من و گنج هستىتو و دردِ «ماندن»، من و... شوقِ «رفتن»!آرى... «چگونه بودن» است که رتبهها را مشخص مىسازد.
وقتى نماز، پیوند عاشقانه خالق و مخلوق باشد و نیایش «بنده» با «خدا» و گفتگوى دو دوست، نجواى دو حبیب و راز و نیاز دلبر و دلداده، مگر کسى از این گونه نماز، خسته مىشود؟قلبى به عظمت قلب محمد «ص» در نماز وقتى پیش روى خداست و معرفتى به ژرفاى شناخت و عمق معرفت نبوى، در برابر اقیانوس کران ناپیداى عظمتِ «اللّه» قرار مىگیرد، خستگى و ملالت یعنى چه؟ و اصلاً سخنى جز شوق نمىتوان گفت.